تبليغاتX
تبخيرشو

تبخيرشو

الهی, عقیده هایم را از دست عقده هایم مصون بدار

 

 

فانوس و سایه ها

چرا انکار

که از سایه ها می ترسم

و وسوسه های گاه به گاه

تا فانوسم رها کنم

اما امید بستم به طلوع آفتاب.

با خود زمزمه می کنم

رهایی نزدیک است,

که مرگ سایه ها قریب است.

فانوس از دست مرهان!



شنبه دوم آبان 1388 |

 

انتظار

انتظار

جوهر قلمم را خشکانده ...



دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 |

 

کاش می آموختیم

کاش می آموختیم دوست داشتن را عشق

       و عشق را هوس

                           مپنداریم!!!



دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 |

 

تو را می جویم

تو را می جویم

     در هر نگاهی

               صدایی

                 تبسمی

چه کنم که باورم نیست این جدایی!


یکشنبه یکم شهریور 1388 |

 

هوای گریه

دلم می خواهد

           زل بزنم تو چشم هایت

           هق هق گریه کنم!

شاید دریابی

     گوشه ای از آن چه کشیدم!


پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 |

 

پایان

شنبه شانزدهم شهریور 1387 |

 

تولد

۲۸ مرداد گذشت٬ یک سال از عمر ما و دنیای ما گذشت٬ یک سال از عمر این وبلاگ هم گذشت. در این مدت بارها خواستم که نیستش کنم شاید چون احساس می کنم خود نیست می شوم٬ نابود می شوم.

هر چه بود گذشت٬ آن چه ماند همه خاطره است. تولدت مبارک.

 


دوشنبه چهارم شهریور 1387 |

 

حرف درد رنج

اين روز ها حرف هام درد هام رنج هام٬ همه رو توي دفترم مي نويسم٬ واسه همينه كه زياد به اينجا سر نمي زنم.

امروز كتاب "مسيح باز مصلوب" را تموم كردم. شاهكار بود مثل  "فقير آسيزي" .

باز نيكوس شك بر وجودم انداخته!


پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 |

 

ایمانی خطرناک

گاه آنقدر به تصورات و توهمات خود دامن می زنیم که دیر یا زود یقین می شوند و ایمانی استوار را به همراه می آورند. ایمانی خطرناک!

                                                                         به قلم احسان الف


جمعه دوم فروردین 1387 |

 

مرگ

به زودی نوبت ما خواهد شد که دیگران ( با غرور ) بر سنگ قبر ما گام بر دارند تا به ( عزیز ) از دست رفته خود برسند.

                                                                                               احسان الف


پنجشنبه یکم فروردین 1387 |

 

نوروز

پاینده باد آن سنتی که حتی برای لحظه ای خنده بر لبان این مردم ماتم زده می نشاند.

نوروز مبارک 


چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 |

 

خنده و ترس

در قرن حاضر آدم هایی که خود را مقدس می دانند٬ اسباب خنده ما می شوند و نظام هایی که خود را مقدس می پندارند اسباب ترس ما.

                                                                             به قلم  احسان الف


سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 |

 

روزمره

- این روز ها وقتم را با ثانیه ها پر می کنم.

- اساتید باور ندارند ترم جدید شروع شده!

ـ شاید باور نداره که دوستش دارم.

ـ استاد عزیزم٬ غم بخش جدا ناشدنی زندگی ما انسان هاست٬ امیدوارم خوشی هایتان بیشتر از غم هایتان باشد.

 


سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 |

 

شب سوم - خشونت و سکوت رسانه ها

اعتراضات دانشجویی همچنان ادامه دارد

دانشجویان برای کسب حمایت ( یار دبستانی ) و ( ای ایران ) سر دادند.

پلیس در بالایی کوی را با گارد های بتنی مسدود کرد.

دانشجویان در کنار در اصلی تجمع کردند.

یکی از دانشجویان تهدید به شکایت به جرم آسیب رساندن به خودروی پلیس شد. 

دانشجویان شعار دادند: " پلیس به این بی غیرتی / هرگز ندیده ملتی " پلیس لبخند می زند.

جنبه صنفی اعتراضات کم رنگ شده است. این یعنی آغاز حادثه

جمعیت به سمت در پایین حرکت کردند.

اتاق نگهبانی در آتش خشم دانشجویان کاملا سوخت.

پرتاب سنگ توسط دانشجویان. پلیس کم کم خونسردی خود را از دست می دهد.

ندیدم ولی می گن اعتراضات دیشب با بازداشت و مجروح شدن چند تن از دانشجویان تمام شد.

در تمام این مدت خیابان کارگر بسته بود.

ترس از گسترش این جریان در سایر دانشگاه های تهران٬ پلیس را وادار به اقدامات جدی در روز های آتی خواهد کرد.

 


دوشنبه هشتم بهمن 1386 |

 

شب دوم - تشدید اعتراضات

دومین شب اعتراضات دانشجویی کوی دانشگاه تهران به خیابان کشیده شد. خیابان کارگر حدود دو ساعت بسته شده بود. متاسفانه انبار کوی توسط برخی از دانشجویان غارت شد.


یکشنبه هفتم بهمن 1386 |

 

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید
هر چند معنایش جز رنج و پریشانی نباشد؛
اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن

 

تراوشات اخير

فانوس و سایه ها

انتظار

کاش می آموختیم

تو را می جویم

هوای گریه

تولد

حرف درد رنج

ایمانی خطرناک

مرگ