امروز كتاب "مسيح باز مصلوب" را تموم كردم. شاهكار بود اما به قول آقاي ليكووريسي "فقير آسيزي" هم چيز بدي نيست.
باز نيكوس شك بر وجودم انداخته!
الهی, عقیده هایم را از دست عقده هایم مصون بدار.
امروز كتاب "مسيح باز مصلوب" را تموم كردم. شاهكار بود اما به قول آقاي ليكووريسي "فقير آسيزي" هم چيز بدي نيست.
باز نيكوس شك بر وجودم انداخته!
گاه آنقدر به تصورات و توهمات خود دامن می زنیم که دیر یا زود یقین می شوند و ایمانی استوار را به همراه می آورند. ایمانی خطرناک!
به قلم احسان الف
به زودی نوبت ما خواهد شد که دیگران ( با غرور ) بر سنگ قبر ما گام بر دارند تا به ( عزیز ) از دست رفته خود برسند.
احسان الف
نوروز مبارک
در قرن حاضر آدم هایی که خود را مقدس می دانند٬ اسباب خنده ما می شوند و نظام هایی که خود را مقدس می پندارند اسباب ترس ما.
به قلم احسان الف
- اساتید باور ندارند ترم جدید شروع شده!
ـ شاید باور نداره که دوستش دارم.
ـ استاد عزیزم٬ غم بخش جدا ناشدنی زندگی ما انسان هاست٬ امیدوارم خوشی هایتان بیشتر از غم هایتان باشد.
دانشجویان برای کسب حمایت ( یار دبستانی ) و ( ای ایران ) سر دادند.
پلیس در بالایی کوی را با گارد های بتنی مسدود کرد.
دانشجویان در کنار در اصلی تجمع کردند.
یکی از دانشجویان تهدید به شکایت به جرم آسیب رساندن به خودروی پلیس شد.
دانشجویان شعار دادند: " پلیس به این بی غیرتی / هرگز ندیده ملتی " پلیس لبخند می زند.
جنبه صنفی اعتراضات کم رنگ شده است. این یعنی آغاز حادثه
جمعیت به سمت در پایین حرکت کردند.
اتاق نگهبانی در آتش خشم دانشجویان کاملا سوخت.
پرتاب سنگ توسط دانشجویان. پلیس کم کم خونسردی خود را از دست می دهد.
ندیدم ولی می گن اعتراضات دیشب با بازداشت و مجروح شدن چند تن از دانشجویان تمام شد.
در تمام این مدت خیابان کارگر بسته بود.
ترس از گسترش این جریان در سایر دانشگاه های تهران٬ پلیس را وادار به اقدامات جدی در روز های آتی خواهد کرد.
دومین شب اعتراضات دانشجویی کوی دانشگاه تهران به خیابان کشیده شد. خیابان کارگر حدود دو ساعت بسته شده بود. متاسفانه انبار کوی توسط برخی از دانشجویان غارت شد.
دیروز کوی دانشگاه تهران شاهد اعتراض تند دانشجویان نسبت به غذای مسموم سلف کوی بود که طی آن دانشجویان اقدام به شکاندن شیشه های سلف کردند٬ به یکی از در های انبار سلف آسیب رساندند و قصد شکاندن قفل در دیگر انبار را داشتند که با حضور انتظامات کوی از ورود آن ها به انبار ممانعت شد.
این ها مشاهدات خودم بود اما میگن عده ای از دانشجویان٬ خیابان کارگر را هم بستند که با دخالت نیروی انتظامی ماجرا خاتمه یافت.
ریاست محترم کوی دانشگاه تهران!
آیا حاضری این غذا را دست فرزند خودت بدی؟
اما هیچ نقطه ای برای ما آدما نقطه اوج نیست٬ حتما یه نقطه بالا تر از اون وجود داره٬ مهم رسیدن به اون نقطه!
برای کی و برای چی؟ برای کدام رسالت؟
در فکر اینم که پاراگراف آخر را چه جوری بنویسم!
عشق مسیحای زندگیست که دگر بار زنده بودنت را اعجاز میکند٬
به صلیب سنتش مکش!
و زن از ترس سکوت به تلفن پناه برد.
به قلم احسان
به قلم احسان
این هزینه ای گزاف است.
پس چطور جرات می کنی به من بگی:
فراموشم کن
به قلم احسان الف